بالاخره امروز بعد از مدتها تونستم وبلاگ پسرم رو آپ کنم. آخه چند وقتیه که اصلا سر کار نمیام و توی خونه هم کامپیوترم به محض اتصال به اینترنت ریاستارت میشه. دو هفته پیش به طرز فجیعی کمردرد گرفتم. طوری که نمیتونستم پاهام رو از زمین بلند کنم و با کلی گریه زاری دو قدم راه میرفتم. ولی خدا رو شکر با استراحت توی خونه خیلی بهتر شدم. توی این مدت دو بار هم سونوگرافی کردم. خدا رو شکر همه چیز آرین خوبه و الان دیگه سرش رو به پایینه و در واقع چرخیده.
من و آرین امروز وارد هفته ٣٧ شدیم. خدا رو شکر دیگه شمارش معکوس شروع شده و من انشالله احتمالا ٢ هفته دیگه پسر عزیزم رو در آغوش میگیرم . وای که چقدر برای اون روز لحظه شماری میکنم. آرین این روزها خودشو خیلی منقبض میکنه و پاهاش طرف راست شکممه و دیگه الان کاملا حرکتش رو زیر پوستم حس میکنم. بعضی وقتها چنان پاهاشو به شکمم میکشه که حس میکنم شکمم میخواد سوراخ شه. کلی از این حرکتهاش لذت میبرم و خدا رو شکر میکنم. خدا کنه این مدت باقیمونده هم به خیر و خوشی بگذره.
در مورد بیمارستانش هنوز قطعی معلوم نشده که کجا برم. آخه تمام قراردادهای ادارمون با بیمارستانهای مختلف، یهویی کن فیکون شد . البته من میگم حتما مصلحتی درش هست. انشالله هر چی پیش میاد خیر باشه. الان فقط سلامتی پسرم برام مهمه.
فکر کنم این دیگه آخرین باری باشه که قبل از زایمانم وبلاگم رو آپ میکنم. انشالله دفعه بعد از لحظات شیرین بودن در کنار پسرم مینویسم.
خدایا کمکم کن زایمان راحتی داشته باشم و پسرم هم سالم و صالح و عاقبت به خیر باشه. خدا به همسرم هم سلامتی و عمر با عزت بده تا همیشه سایش بالای سرمون باشه و بتونه برای پسرم پدری کنه.
الهی به امید تو!